تبليغاتX
صبح امروز
 

دوازدهم شهریور ساعت ۷:۳۰ صبح سالروز درگذشت پروفسور حسابی است. نیمه شب بود داشتم رادیو گوش میدادم، برنامه تهران در شب دوشنبه ها، در رادیو تهران به مناسبت سالروز درگذشت پروفسور حسابی، از ایرج حسابی فرزند جناب پروفسور دعوت کرده بودند....

گوش دادن به خاطره های این پدر و فرزند واقعا جالب و شنیدنی بود اما میان صحبتهای ایشان دو نکته خیلی جالب بود :

۱- همواره تصور ما راجع به اروپایی ها ( فرنگی ها ) این است که چقدر انسان های متمدن و خوب و با فرهگی هستند و حتی در صحبتهایمان مدام از آنها مثال میزنیم و عبارات آنها را استفاده میکنیم. اما برعکس آنها کاملا انسانهای بدون روح و از خود راضی و ضمختی هستند. مثلا عبارت Ladies First. به ظاهر نشاندهنده عمق فرهنگ و تمدن غربی هاست. اما باید ببینیم این واژه از کجا آمده؟؟؟ در سالیان پیش پادشاهان انگلستان ( بریتانیا ) زنهای زیادی داشتند. هنگام غذا خوردن، وقتی غذای شاه را می آوردند میگفتند Ladies First تا اول زنها بخورند اگر سمی در ان بود اول آنهارا بکشد بعد پادشاه با خیال راحت غذایشان را میل کنند.....

۲- در المپیک حتما واژه دو ماراتن و مشعل المپیک را شنیده اید.  دو ماراتن و مشعل از کجا نشات میگرد؟؟؟ خشایار شاه هخامنشی یکی از رومیان را به دامادی میگیرد ( اگر اشتباه نکنم ) چندین سال که میگذرد و آن مرد رومی در سپاه خشایار شاه به قدرت میرسد و یک روز قصد نیرنگ به ایران را میکند و در جنگی میان ایران و روم کشتی های ایران را به یک گردنه بسیار تنگ میکشد به نام ماراتن که در این جای تنگ سپاه روم به آنها حمله میکند و ایران در آستانه شکست قرا میگیرد ( این از کلمه دو ماراتن ) . در این بین یکی از فرمانده های سپاه روم از روی خوشحالی یک مشعل به یکی از سربازانش میدهد و میگوید تا آتن بدو و خبر پیروزی ما را به آتن برسان. و این هم شد نماد بازی های المپیک . 

  

نوشته شده توسط ----------- در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 |

 

اگه میدونی برای چی زنده ای ، اگه خواستی به منم بگو.... یعنی حتما بگو ....

سهراب هم نمیدانست در این غریبستان چه میکند.....

"من در این آبادی پی چیزی میگشتم!!!  پی خوابی شاید ... ریگی ... لبخندی...."

فکر نکنم دیگر بتوانم زندگی کنم... چون .... چون دیگر شقایقی نیست ....

نوشته شده توسط ----------- در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 |
اول اردي بهشت
روزي است كه
ديگر كسي صدا نمي زند سهراب....
ديگر كسي برايم سيب سرخ حوا نمي آرد...
ديگر نميخواهم وضو با تپش پنجره ها بگيرم ....
اي كاش بودي و چمدانت را پر از پيراهن تنهايي من ميكردي ....
اي كاش
و اي كاش....

و تنها
شيريني تولد توست
كه اردي بهشت را برايم بهشت نگاه ميدارد ....
تو ...
اي دوست داشتني ترين دنيا....

 

نوشته شده توسط ----------- در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 |

دیروز برای دیدن فیلم رئیس به کارگردانی کیمیایی حوالی ساعت 13:30 بود که به سینما سروش رفتم. اولش زیاد شلوغ نبود اما با نزدیک شدن به زمان اکران فیلم صف جلوی سینما شلوغ تر میشد. تا اینکه حوالی ساعت 17:45 بود که مسئولین سینما  اعلام کردند، به جای فیلم رئیس، فیلم اخراجی ها پخش میشود. تا این خبر را اعلام کردند سر و صدای مردم درآمد و باز هم حکایت فیلم های کیمیایی در جشنواره های قبلی تکرار شد. من هم که تازه از شر پروژه ها ی دانشگاه خلاص شده بودم و در برنامه ام بود که اخراجی ها را ببینم گفتم که میمونم و فیلم اخراجی ها را می بینم. با خوش شانسی یک بلیط گیر آوردم و خوش حال وارد سینما شدم. قبلا یه چیزهایی راجع به فیلم در وبلاگ مسعود ده نمکی خوانده بودم. از بازیگر ها هم معلوم بود که فیلم باید ماهیت طنز داشته باشد. اما با سوابق و عقایدی که ده نمکی دارد زیاد امیدی به این فیلم نداشتم. طبق معمول جشنواره وقتی توی سالن رفتیم هرکی هرجا که حال کرده بود نشسته بود. و تا چند دقیقه شروع فیلم کماکان این مردم با فرهنگ در سالن رفت و آمد میکردند. کاراکتر های داستان :

 

کامبیز دیرباز : مجید سوزوکی – سیگاری تیر – خلاف پامنار – عاشق دختر میرزا – غیرتی ترکی – هیکل باشگاهی و سبیل چخماخی – کلی هم مردونگی داره

 

اکبر عبدی : بایرام – ترک – جون دوست – عاشق خواهر مجید سوزوکی- تو سری خور – اهل عشق و حال

 

شریفی نیا : حاجی – جانماز آب کش – جون دوست – شوهر شهره لرستانی – مسئول ثبت نام جبهه

 

امین حیایی : بیژن مرتضوی – دزد – بی هیچ قید و بند – قمار باز – از خود گذشته

 

ارژنگ امیر فضلی : معتاد – سوتی – ضایع – عملی     

 

علی اوسیوند : نوچه مجید سوزوکی

 

جواد هاشمی : طبق معمول یه بسیجی مخلص و رزمنده

 

بقیه نقش ها هم خوب بودند . بازی اکبر عبدی به نظر من همون بازی تئاتر از خاک تا افلاک بود  ، یعنی همون جمله های آب رو حوضی که بیشتر به دلقک بازی شبیه بود . البته توی چند سکانس انصافا خوب بازی کرده بود . کامبیز دیر باز هم خیلی خوب بود . شریفی نیا هم که انگار برای همین نقش ها آفریده شده . امین حیایی هم بد نبود

 

اما خود فیلم . داستان فیل عالی شروع شد و تماشاگر را میخ کوب میکرد . نکته های خنده دار هم عالی بود. تا آخر فیلم همه چیز خوب بود اما پایان فیلم اصلا خوب نبود . من فکر میکنم ده نمکی خسته شده بود و خواسته بود یه جورایی زودتر تمومش کنه . اصلا خوب نبود . هرچی توی فیلم لذت بردم اخرش از دماقم بیرون آمد.برای اینکه لوس نشه نمیگم چی شد تا خودتون ببینید. ولی روی هم رفته فیلم بدی نبود. مخصوصا صحنه هایی که درون جبهه بود زیاد شبیه فیلم های قبلی نبود . یه مقداری کلیشه داشت اما خوب بود . یعنی به خاطر حضور طولانی خود ده نمکی در جبهه خیلی صحنه ها به واقعیت نزدیک بود. جلوه های ویژه هم بد نبود.یعنی خوب بود.

باز هم فیلم دفاع مقدس و باز هم صحنه ی تکان دهنده. در یک سکانس که رزمنده ها وارد یک شهر  شدند که چند ساعت پیش در آنجا شیمیایی زده بودند امین حیایی (بزغاله) داشت از جنازه ها دزدی میکرد ( نکته جالب توجه شبیه بودن آن سکانس با فیلم هایی که از حلبچه گرفته اند بود.) اما وقتی در یک کمد را باز کرد دید که یک دختر بچه نیمه جان درون آن است . ماسک خودش را برداشت و روی صورت بچه گذاشت . باز هم یک فیلم اشک ما را توی سینما در آورد . واقعا چنین جوون هایی بودند و چنین کارها یی کردند . دستت درد نکنه آقای ده نمکی .

 

نوشته شده توسط ----------- در جمعه بیستم بهمن 1385 |
حوالی ساعت ۹ شب بود که از تلوزیون خبر درگذشت بابک بیات را شنیدم . این اواخر حال استاد خیلی بد بود و پیش بینی میشد ... . موسیقی پاپ ایران گوهر درخشانی را از دست داد که درخشش تا سالها باقی خواهد ماند بوسیله آثار بی نظیری مانند موسیقی سریال ولایت عشق. داستان های زیادی دارد این بابک بیات مثل مانی رهنما و .... که واقعا حالی برای تعریفشان نمانده  

آخرین باری که استاد را از تلوزیون مشاهده کردم ، در برنامه عبور شیشه ای بود

آنجا قول داد که برای حمایت از کودکان معلول آهنگی بسازد ،

استاد ،  خلف وعده ؟!....

 

 استاد بابک بیات

 

 

نوشته شده توسط ----------- در یکشنبه پنجم آذر 1385 |
با اینکه چند روز دیگه یه امتحان خیلی خفن دارم، اما باز هم ناپرهیزی کردم و نشستم پای فیلم دیدن. آخه میدونی چیه از" سینما ماورا " که نمیشه گذشت. الحق و والانصاف فیلم های خیلی خوبی پخش میکنه مخصوصا اینکه توی ژانر معناگراست .

اسم فیلم "بهار، تابستان، پاییز، زمستان، ... و دوباره بهار " بود. آره خیلی اسم جالبیه. یکی از بهترین فیلم هایی بود که تا به حال دیدم. جالبه که ساخت کشور کره بود.  جریان آن هم درباره ی یک راهب بودایی و اتفاقاتی که برای آن می افتد است. بهار مصداق دوران کودکی، تابستان مصداق جوانی، پاییز مصداق میانسالی، و زمستان مصداق بزرگ سالی است. یک فیلم کاملا هنری که توی اون اصلا نباید انتظار دیدن براد پیت و تام کروز و محمد گلزار و .... داشته باشی .

داستان روی محور اشتباهات انسان در دوران های مختلف زندگی میچرخه . که توی این فیلم بزرگترین این اشتباه عاشق کسی شدن که لیاقت آن عشق را ندارد ، است.

البته نقد این فیلم با آقای دکتر حسن بلخاری بود که از نظر علمی بسیار قوی بودند. واقعا پس از شنیدن صحبت های ایشان تازه فهمیدیم که چه خبر بوده . اما حیف که به قول خودشان وقت به اندازه کافی نبود و بسیاری از نکات به علت کمبود زمان ناگفته ماند.

البته وقتی من توی نت دنبال این فیلم میگشتم فهمیدم که سانسوری هم داشته . البته فکر نکم زیاد مهم بوده باشه. ولی لازم بود بگم

من توصیه میکنم یه زنگ به سروش سیما بزنید و این فیلم رو البته با نقد اون حتما بگیرید و ببینید. میدونم که نمی ارزه  (هر فیلم بدون نقد با هزینه پیک ۷ هزار تومان ) ولی این دفعه به ضررش می ارزه

سایت فیلم" http://www.sonyclassics.com/spring

بهار تابستان پاییز زمستان .... و دوباره بهار

نوشته شده توسط ----------- در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 |

 

دیروز در یک اقدام جالب مسئولین فرهنگی دانشگاه فیلم آخر بهمن فرمان آرا به نام یک بوس کوچولو با بازی زیبای رضا کیانیان و جمشید مشایخی و هدیه تهرانی و جمشید هاشم پور و فاطمه معتمد آریا و فخری خوروش را در تالار علامه رفیعی اکران کردند. کیفیت فیلم و صدای آن خیلی خوب بود اما به علت شرایط جوی ( رعد و برق ) دو بار برق سالن رفت و فیلم قطع شد اما روی هم رفته کار خوبی بود و نشان داد که مسئولین دانشگاه به جز مسابقات شوت یه ضرب رباتها کار دیگری هم بلد اند.

فیلم خیلی خوب بود مخصوصا اینکه سانسور هم نشده بود . فیلم که به اتمام رسید جلسه پرسش و پاسخ با حضور خود فرمان آرا آغاز شد. جو کاملا صمیمی بر مراسم حکم فرما بود و شوخ طبعی های خود فرمان آرا هم به صمیمیت آن می افزود. البته مجری این برنامه که آقای لطفی بود خیلی سعی می کرد که سئوال ها را سازمان بندی کند تا جایی که اجازه نداد بچه ها سئوال شفاهی بپرسند اما خود فرمان آرا این اجازه رو به بچه ها داد و رسما مجری را کنار زد .

 

 

 

یک بوس کوچولو در سیر و سفر

 

فرمان آرا گفت ک من روی هم رفته از اکران این فیلم در سینما ها راضی هستم اما وقتی که مسئولین بنیاد سینمایی فارابی که وظیفه حفظ این اثر را دارد یک نسخه DVD  فیلم را به پست DHL   می دهد در یک فستیوال خارجی فیام را شرکت دهند اما راننده که ایرانی بوده و میبیند که یک بس کوچولو روی اکران است از آن یک نسخه غیر مجاز برمیدارد و در روز دوازدهم اکران نسخه غیر مجاز با زیر نویس انگلیسی در تمام ایران وجود داشت و من از این ماجرا ابراز تاسف میکنم . اما یکی از دوستان من که از مهاباد می آمد گفت که فیلم جدیدت را دیدم خیلی خوب بود بعد من گفتم که فیلم که هنوز تو مهاباد اکران نشده گفت تو راه تو سیر و سفر دیدم . J

 

روند کلی فیلم به چه صورت بود ؟

-         که هر کس در جایی که برازنده اوست بمیرد که با چندین بار در خود فیلم به صورت دیالوگ و یک داستان کوتاه اشاره شد .

 

چرا یک بوس کوچولو ؟

-         چون اگر وجدانت راحت باشد مرگ مانند یک بوس کوچولو است .

 

مسئله اصلی یک بوس کوچولو ؟

-         چگونگی رسیدن به خط آخر است . یک زندگی با همه فراز و نشیب ها چگونه تمام میشود ؟ آیا آنطور که برازنده اوست ؟ آیا آنها که ماندند و کار کردند بهتر می میرند ؟ یا آنها که رفتند و به زندگیشان رسیدند ؟

 

آیا شخصیت محمدرضا سعدی با بازی رضا کیانیان برگرفته از ابراهیم گلستان است ؟

-         به هیچ وجه . به خاطر چند شبا هت تصادفی نمیشود چنین استنباطی کرد . من یکی از دوستانم را دیدم که تازه از خارج آمده بود و در یک مهمانی ابراهیم گلستان را دیده بود . گلستان به او گفته بود که شنیدم فرمان آرا جدیدا یک فیلم در رابطه با من ساخته . به او جواب داد که فکر نکنم . گلستان پرسید که اسم شخصیت چی هست ؟ جواب که محمد رضا سعدی . گلستان : خوب سعدی گلستان دیگه . J خوب آخر فیلم چی میشه ؟ جواب : سعدی به ایران بر میگرده و کنار قبر پسرش میمیره . گلستان : کور خوندید من نه به ایران بر میگردم . نه میمیرم J

( باز هم چند سئوال دیگه در مورد گلستان شد که فرمان آرا گفت چقدر خوبه که این بحث خاله زنکی رو تمومش کنیم . )

 

 

 

 

قناری مرده که فردا زنده شده بود از چه چیزی نشان داشت ؟

-         نشان میداد که دیشب مرگ از داان آن خانه عبور کرده و عبور آن باعث وحشت قناری شده که صبح شر حال دیشت آواز می خواند .

 

چرا در مورد وقایع تاریخی کشور فیلم می سازید ؟

-         فیلم تاریخی اوضاع را بر هم می زند که من نمی خواهم این کار را بکنم . در ضمن ساختن اینگونه فیلم ها کلی دردسر برای گرفتن مجوز دارد . چه برسه به فیلم تاریخی . در ضمن من بودجه چنین فیلم هایی را ندارم و بهتر است همان تلوزیون که بودجه دارد به این کار بپردازد .

 

چرا از هدیه تهرانی برای نقش عزرائیل استفاده کردید ؟

-         چون همه دوست دارند تو بغل هدیه تهرانی جون بدهند . J البته من با این کار بوس را به سینمای ایران وارد کردم .

 

فیلم بعدی شما چیست ؟

-فیلمی به نام خاک آشنا که در مرد نسل بعد از انقلاب ( نسل سومی ها ) است و تعامل آنها با نسل بعد از انقلاب و ضرورت شناخت فرهنگ این مملکت و اشنایی با آب و خاک ایران است.

 

در این فیلم کسی که مهاجرت کرده نکوهش شده . آیا این یک فیلم سفارشی است؟

-         من  نه فیلم سفارشی ساختم . نه می سازم . نه خواهم ساخت . در مورد نکوهش هم باید بگم که من وقتی فیلمم در سال 59 مجوز نگرفت به کانادا مهاجرت کردم و تا سال 69 آنجا بودم . پس خودم هم شخصیتی شبیه به سعدی دارم . پس نکوهشی در کار نبوده

 

به چه علت در دیالوگ شبلی و سعدی در کنار آرامگاه کوروش گفتید که " ممکنه فکر کنند که کوروش جاسوس آمریکایی هاست " ؟ ضرورتی بود ؟

-         ببینید ما در فیلنامه نویسی اصطلاحی داریم به نام دستگیره . یعنی وقتی که فیلم را می نویسیم چند جمله و تیکه که  اصلا نمی خواهیم در فیلم باشد را اضافه می کنیم که آن آقا یا خانم ممیز آن را ببیند و حذف کند و ما هم کلی دعوا و داد و بیداد کنیم که نباید حذف بشه و اینا .... و بالاخره فیلممون بدون هیچ حذفیاتی ساخته می شود . این هم یکی از همون دستگیره ها بوده و نمیدونم چرا ندیدنش . J

 

 

 

 

برای جشنواره امسال فیلم ندارید ؟

-         باید بگم که متوجه بشید که تنها اینجا ممیز نداره . من یک پروژه ای را دو سال پیش قرار داد بستم و آن هم ساختن یک فیلم در آلمان بود با بازی گلشیفته فراهانی که به این صورت شروع می شود که گلشیفته با چادر و ساک به دست و ترشی به دست وارد آلمان میشه و اما هرچه انتظار میکشه شوهرش که در آنجا دانشجوی دکتری است به استقبالش نمی آد که وقتی خدش دنبال او میرود میبیند که شوهرش را به قتل رساندند . من قرقا بود این فیلم را 15 روز پیش ککلید بزنم اما گذشت و خانم انجلا مرکل که از حزب راست آلمان است نخست وزیر شد . به من گفتند که اگر میشه به طور واضح بگو که این آقا تروریست بوده و مسئله حجاب را هم مطرح کن و من هم هیچ اعتقادی به این جور کارها که از خارج بشینی و بگی لنگش کن را ندارم . مثل این شبکه های لس آنجلسی که هی میگن جاده را صاف کنید تا ما بیاییم . من بهشون میگم شما خودتون بیاین جاده را صاف کنید . و به آنها گفتم که من که نمی خوام بیام تو برلین یه فیلم بسازم و برا همیسه برلین زندگی کنم .

 

آخرین سئوال را من از آقای فرمان آرا پرسیدم که " آیا این یک ژست است که کارگردان هایی مثل شما که چند فیلم تجاری هنری می سازند و کمی هم سنشان اضافه می شود وارد ژانر معناگرا می شوند ؟ آیا فیلم بعدی شما در همین ژانر است؟"

-         بهتون بگم که ما که چندین دهه است در ایران فیلم می سازیم ژانری به نام معنا گرا نداریم و این اسمی است که اونا روی این فیلم گذاشتن و من به خاطر اینکه چنین برچسبی به فیلم من نزنند فیلمم را تو جشنواره شرکت ندادم

 

در پایان هم آقای لطفی به نمایندگی از ما یک بوس کوچولو از آقای فرمان آرا برای خداحافظی کرد که فرمان آرا گفت ببینید من تو فیلمم هدیه تهرانی بوس کوچولو میکنه اما حالا چی نسیب من شده .

 

برنامه بعدی هم اعلام شد به طوری که به احتمال زیاد یک تکه نان با حضور کمال تبریزی است .

 

 

نوشته شده توسط ----------- در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 |