من از خدا شکایت دارم
شاکی ام
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره
حال چنین پرسشی مطرح میشود که اینها خاتمی را بنی صدری دیگر میدانند؟ یا آیا میخواهند از واقعه اتفاق افتاده به اسم بنی صدر کام خاتمی را تلخ کنند؟ انتخابات چهار سال پیش به ما یاد داد که صبر داشته باشیم چون میدانیم که وقایع زیادی قرار است اتفاق بیفتد.


کسی که دوستش داریم. کسی که نوجوانی و جوانیمان را با او گذراندیم. کسی که دلخوش بودیم به خنده هایش. کسی که به او اعتماد کردیم. کسی که به او رای دادیم. کسی که کمکش نکردیم. کسی که دیواری از دیوارش کوتاهتر پیدا نکردیم. کسی که بهش حمله کردیم. کسی که خنده اش را دیدیم. کسی که گریه اش را درآوردیم. کسی که تحمل کرد و محترمانه رفت و به ما محترم بودن را یاد داد.
حالا منتظریم. می آید یا نمی آید؟؟ گرچه دشمنان در لباس دوست٬ از خیلی وقت پیش خنجرشان را از پشت و جلو بسته اند٬ شنیده ایم میخواهند رد صلاحیتش کنند. اما امیدواریم بیاید ....
خدایا خاتمی بیاید ....

دوازدهم شهریور ساعت ۷:۳۰ صبح سالروز درگذشت پروفسور حسابی است. نیمه شب بود داشتم رادیو گوش میدادم، برنامه تهران در شب دوشنبه ها، در رادیو تهران به مناسبت سالروز درگذشت پروفسور حسابی، از ایرج حسابی فرزند جناب پروفسور دعوت کرده بودند....
گوش دادن به خاطره های این پدر و فرزند واقعا جالب و شنیدنی بود اما میان صحبتهای ایشان دو نکته خیلی جالب بود :
۱- همواره تصور ما راجع به اروپایی ها ( فرنگی ها ) این است که چقدر انسان های متمدن و خوب و با فرهگی هستند و حتی در صحبتهایمان مدام از آنها مثال میزنیم و عبارات آنها را استفاده میکنیم. اما برعکس آنها کاملا انسانهای بدون روح و از خود راضی و ضمختی هستند. مثلا عبارت Ladies First. به ظاهر نشاندهنده عمق فرهنگ و تمدن غربی هاست. اما باید ببینیم این واژه از کجا آمده؟؟؟ در سالیان پیش پادشاهان انگلستان ( بریتانیا ) زنهای زیادی داشتند. هنگام غذا خوردن، وقتی غذای شاه را می آوردند میگفتند Ladies First تا اول زنها بخورند اگر سمی در ان بود اول آنهارا بکشد بعد پادشاه با خیال راحت غذایشان را میل کنند.....
۲- در المپیک حتما واژه دو ماراتن و مشعل المپیک را شنیده اید. دو ماراتن و مشعل از کجا نشات میگرد؟؟؟ خشایار شاه هخامنشی یکی از رومیان را به دامادی میگیرد ( اگر اشتباه نکنم ) چندین سال که میگذرد و آن مرد رومی در سپاه خشایار شاه به قدرت میرسد و یک روز قصد نیرنگ به ایران را میکند و در جنگی میان ایران و روم کشتی های ایران را به یک گردنه بسیار تنگ میکشد به نام ماراتن که در این جای تنگ سپاه روم به آنها حمله میکند و ایران در آستانه شکست قرا میگیرد ( این از کلمه دو ماراتن ) . در این بین یکی از فرمانده های سپاه روم از روی خوشحالی یک مشعل به یکی از سربازانش میدهد و میگوید تا آتن بدو و خبر پیروزی ما را به آتن برسان. و این هم شد نماد بازی های المپیک .
اگه میدونی برای چی زنده ای ، اگه خواستی به منم بگو.... یعنی حتما بگو ....
سهراب هم نمیدانست در این غریبستان چه میکند.....
"من در این آبادی پی چیزی میگشتم!!! پی خوابی شاید ... ریگی ... لبخندی...."
فکر نکنم دیگر بتوانم زندگی کنم... چون .... چون دیگر شقایقی نیست ....
دلم میخواست الان که بارون میاد، همینطور تا صبح بباره
دلم میخواست کلی و نصفی خوراکی الان اینجا بود میخوردم.
دلم ميخواست فيلم 21 grams الان داشتم ميديدم
دلم يه جوك خيلي خنده دار ميخواد
دلم برف ميخواد. ميخواستم برم برف بازي
دلم يه ماشين شاستي بلند ميخواست
دلم يه سگ ميخواد. نژاد great den يا boxer . مشكي باشه. خيلي هم بزرگ باشه
دلم سفر ميخواد
دلم بوس ميخواد
دلم ......
اول اينكه قربان بانوان گرامي بروم كه بقدري فعال هستند كه 99 درصد استادان ما را در دانشگاه مرد ها تشكيل ميدهند. من نميدونم اين همه خانم دكتر توي اين جامعه هست، چرا دوتاي اونها استاد ما نميشوند.
دوم اينكه قربان پسران گرامي نيز بروم كه اينقدر تنبل و درس نخون هستند كه 80 درصد دانشگاه را دخترها به تصرف خود درآورده اند. تازه اونهايي كه الآن توي دانشگاه هستند بايد خيلي خرخون بوده باشند به علاوه كه اين سربازي عاملي شده كه تعداد دختر ها چند برابر پسرها باشد .
قربانشان بروم خوب با هم هماهنگ هستند، هم دختر ها بلد هستند چه جوري براي استادشون عشوه (اگه املا غلط بود ، شرمنده) بيايند و هم استادان گرامي با دوسه تا عشوه ... ميشوند و نمره خيرات ميكنند.
آخر هفته پيش بود كه براي گرفتن نمره درس الكترونيك1 يه سر رفتم دانشگاه. استاد بود و برگه ام را نشانم داد. شده بودم 8.5 . گفتم استاد اگه ميشه يه خورده ارفاق كنيد كه من دوباره اين دزس رو نخونم . گفت حالا ببينم چه ميشه....
همزمان با من هم يكي از خانم هاي ... استغفرالله..... هم اومده بود نمره خودش رو بگيره. ايشون شده بود 7 . شروع كرد ننه من غريبم ... كه آي شوهرم طلاقم ميده ... آي بچه دارم ..... استادجون .... آقاي فلاني جون.... حالا من كاملا ميشناسمشا....
گذشت....
ديروز نمره ها رو روي برد دانشكده زده بودند.... نمره بنده شده بود، 8.5 . نمره ايشون شده بود 12.5 ... نه آخه انصافه ... اين چه وضعيه آخه... چي بگم.... ديگه حرفي نمونده...
فقط شما پسرهايي كه دارين درس ميخونيد تا يه روزي انشاءالله استاد دانشگاه شويد ، هرچقدر كه خواستيد به دختر ها نمره بدين ولي خواهشا حق پسرها را نخوريد
( صلوات)
دیروز برای دیدن فیلم رئیس به کارگردانی کیمیایی حوالی ساعت 13:30 بود که به سینما سروش رفتم. اولش زیاد شلوغ نبود اما با نزدیک شدن به زمان اکران فیلم صف جلوی سینما شلوغ تر میشد. تا اینکه حوالی ساعت 17:45 بود که مسئولین سینما اعلام کردند، به جای فیلم رئیس، فیلم اخراجی ها پخش میشود. تا این خبر را اعلام کردند سر و صدای مردم درآمد و باز هم حکایت فیلم های کیمیایی در جشنواره های قبلی تکرار شد. من هم که تازه از شر پروژه ها ی دانشگاه خلاص شده بودم و در برنامه ام بود که اخراجی ها را ببینم گفتم که میمونم و فیلم اخراجی ها را می بینم. با خوش شانسی یک بلیط گیر آوردم و خوش حال وارد سینما شدم. قبلا یه چیزهایی راجع به فیلم در وبلاگ مسعود ده نمکی خوانده بودم. از بازیگر ها هم معلوم بود که فیلم باید ماهیت طنز داشته باشد. اما با سوابق و عقایدی که ده نمکی دارد زیاد امیدی به این فیلم نداشتم. طبق معمول جشنواره وقتی توی سالن رفتیم هرکی هرجا که حال کرده بود نشسته بود. و تا چند دقیقه شروع فیلم کماکان این مردم با فرهنگ در سالن رفت و آمد میکردند. کاراکتر های داستان :
کامبیز دیرباز : مجید سوزوکی – سیگاری تیر – خلاف پامنار – عاشق دختر میرزا – غیرتی ترکی – هیکل باشگاهی و سبیل چخماخی – کلی هم مردونگی داره
اکبر عبدی : بایرام – ترک – جون دوست – عاشق خواهر مجید سوزوکی- تو سری خور – اهل عشق و حال
شریفی نیا : حاجی – جانماز آب کش – جون دوست – شوهر شهره لرستانی – مسئول ثبت نام جبهه
امین حیایی : بیژن مرتضوی – دزد – بی هیچ قید و بند – قمار باز – از خود گذشته
ارژنگ امیر فضلی : معتاد – سوتی – ضایع – عملی
علی اوسیوند : نوچه مجید سوزوکی
جواد هاشمی : طبق معمول یه بسیجی مخلص و رزمنده
بقیه نقش ها هم خوب بودند . بازی اکبر عبدی به نظر من همون بازی تئاتر از خاک تا افلاک بود ، یعنی همون جمله های آب رو حوضی که بیشتر به دلقک بازی شبیه بود . البته توی چند سکانس انصافا خوب بازی کرده بود . کامبیز دیر باز هم خیلی خوب بود . شریفی نیا هم که انگار برای همین نقش ها آفریده شده . امین حیایی هم بد نبود
اما خود فیلم . داستان فیل عالی شروع شد و تماشاگر را میخ کوب میکرد . نکته های خنده دار هم عالی بود. تا آخر فیلم همه چیز خوب بود اما پایان فیلم اصلا خوب نبود . من فکر میکنم ده نمکی خسته شده بود و خواسته بود یه جورایی زودتر تمومش کنه . اصلا خوب نبود . هرچی توی فیلم لذت بردم اخرش از دماقم بیرون آمد.برای اینکه لوس نشه نمیگم چی شد تا خودتون ببینید. ولی روی هم رفته فیلم بدی نبود. مخصوصا صحنه هایی که درون جبهه بود زیاد شبیه فیلم های قبلی نبود . یه مقداری کلیشه داشت اما خوب بود . یعنی به خاطر حضور طولانی خود ده نمکی در جبهه خیلی صحنه ها به واقعیت نزدیک بود. جلوه های ویژه هم بد نبود.یعنی خوب بود.
باز هم فیلم دفاع مقدس و باز هم صحنه ی تکان دهنده. در یک سکانس که رزمنده ها وارد یک شهر شدند که چند ساعت پیش در آنجا شیمیایی زده بودند امین حیایی (بزغاله) داشت از جنازه ها دزدی میکرد ( نکته جالب توجه شبیه بودن آن سکانس با فیلم هایی که از حلبچه گرفته اند بود.) اما وقتی در یک کمد را باز کرد دید که یک دختر بچه نیمه جان درون آن است . ماسک خودش را برداشت و روی صورت بچه گذاشت . باز هم یک فیلم اشک ما را توی سینما در آورد . واقعا چنین جوون هایی بودند و چنین کارها یی کردند . دستت درد نکنه آقای ده نمکی .

مطمئن هستم که برای تک تک ما اتفاق افتاده در ایام محرم بیرون رفته باشیم و دسته های عزادار را دیده ایم. مشاهدات من از عزاداری این مردم در ایام محرم :
( البته این مشاهدات در محله هایی است که به قول خودشان عزاداری با خلوص بیشتر انجام میشود ! )
هر ده قدم به ده قدم یک تکیه میبینی. از هر کدام هم صدای نوحه بلند شده ( قربان این مداح ها هم بشوم که فقط تو کار این هستند که ببینند فلان خواننده چه ریتمی خوانده ، سپس از او تقلید کنند. این نوحه ای بود که از یکی از این تکیه ها پخش می شد . " وای وای تو محشری که از من دل میبری .... " ) ساعت پخش این نوحه ها هم در روز بین ساعت 11 تا 3 بعد از ظهر و در شب بین 9 تا 1 نیمه شب که همان طور که میدانید مردم بدبخت در این ساعت اصلا استراحت نمیکنند !
نحوه عزاداری هم چند گونه است. بعضی ها درون هیئت سینه زنی میکنند. بعضی ها هم در قالب دسته های عزادار در خیابان ها حرکت میکنند .
آن هایی که در درون هیئت به عزاداری میپردازند، یا قدیمی ها هستند یا بسیجی های 2004 به این ور... شب تاسوعا به دعوت یکی از دوستانم به یکی از این مجالس رفتم . در محله پیروزی و مداح هم آقای حسین سیب سرخی بود. اول که وارد میشوی با هجوم جمعیت برای تصرف جا مواجه میشوی. بعد که به زور یه جایی پیدا کردی که بنشینی ( من جایی به طول 20 و عرض 10 سانتی متر پیدا کردم که بنشینم .) عزاداری با صحبتهای سید مالک علوی شروع شد. و بعد از دقایقی حاج حسین اومد . وقتی خواست شروع کند با صدای بلند گفت " اینجا با لباس کسی نشینه، هرکی معذوره بره عقب " ( خودتون قضاوت کنید ) شروع کردند به سینه زدن . چنان صدایی می اومد که من گفتم الان سینه همه اینها پاره میشه . یه ذره که دقت کردم دیدم بین مردم میکروفون قرار دادند تا صدا را بیشتر جلوه بده . ریتم ها هم برایم آشنا بود یعنی کسی که چند ساعت PMC یا T2 را دیده باشد میفهمد که این ریتم مال کدام خواننده است . چند دقیقه که گذشت چند نفر که جلو ایستاده بودند زنجیر در آوردند و با زنجیر تو سر و صورتشون میزدند و چنان عربده ای میکشیدند که من به هوشیار بودن آنها شک کردم . بعد شروع کردند دور ستونی که در وسط اتاق بود به قول خودشان طواف کردند . من که نمیدانستم از شانس بدم کنار ستون ایستاده بودم و وقتی شروع به چرخیدن کردند من افتادم و به یک بد بختی از زیر دست و پای آنها بیرون آمدم . شانش آوردم زنده ماندم . نکته جالب توجه این بود که یک تعدادی از آنها در حین عزاداری به صورتشان چنگ می زدند و صورت خود را به نحوه بدی زخم کرده بودند. آخر سر هم به هر نفر یک غذا میدادند و میرفتند. حال چه دعوایی سر این غذا بود بماند . واقعا در آن شب نهایت تمدن و اخلاق انسانی را با دو چشمم دیدم . وای که اگر روح امام حسین میدانست که چنین کارهایی بعد از او میکنند عمرا شهید میشد.
حال آنهایی که به صورت دیته های عزادار به خیابان ها میرفتند. اولا که ساعت حرکتشان در شب و آخر شب بود که در سه شب آخر ساعت های 1 تا 2 صبح بیرون بودند . یک نگاه که به دسته می انداختی میدیدی که تعداد زنجیر زنان یک دهم تعداد رئیس های هیئت بود. و میانگین سن آنها هم بین 8 تا 12 سال بود . هر هیئت هم 3 تا 4 تا علم و چهلچراغ و بیرق داشت که دور هر علم هم حدود 10 نفر میچرخیدند. یکی مسئول سه پایه یکی مسئول پر تیغه ها و ... که علم کش ها هم بر و بکس باشگاه بودند و ...
صدای مداح هم از 3 ، 4 تا بلند گوی خفن پخش میشد که صدای هیئت تا دو سه تا چهار راه اونور تر هم میرفت . در هر دسته هم چند طبل و دوهل و سنچ بود که وقتی از جلوی یک خانه عبور میکردند شیشه های پنجره ها در حال ریزش بود . حالا ساعت چنده ؟ 1 نیمه شب . واقعا عزاداریشون قبول باشه . نکته جالب این بود که در این ساعات که این دسته ها بیرون می آمدند تمام خیابان ها بسته میشد. کسی هم فکر نمیکرد که شاید برای کسی کار واجبی پیش بیاد . کسانی هم که توی این دسته ها بودند ، هما هایی بودند که تا قبل محرم سر کوچه تخمه میشکستند و به زن و بچه مردم تیکه می انداختند. نکته جالب تر تیپ و سر و شکل جوون هابیی بود که در دسته ها بودند . ... همچنین زنها و دختر ها که کنار دسته ها بودند واقعا دیدنی بود . هیچ خبری از اسلام و امام حسین و عزاداری نبود . وقتی هم که عزاداری تموم میشد و موقع شام دادن میرسید هرکبی 3 ، 4 تا غذا میگرفت و خوشحال به سمت خانه میرفت . آیا اگه این پول ها را صرف آدم های بی بضاعت کنند ایرادی دارد؟ ولی به هر حال در محرم هم باید سر مردم گرم شود ، باید جوون های خیابون گرد تفریح جدید پیدا کنند. باید دختر های خونه نشین دوست پسر پیدا کنند . باید یه عده ای زور و بازوشون و به رخ بقیه بکشند . باید برای چشم و هم چشمی هم که شده بیشتر خرج کنند . باید برای چند شب هم که شده غذای مجانی بخورند . باید آسایش یه عدهای را بر هم بزنند.
همه اینها دست در دست هم میدهد تا هر سال که جلو تر میرود نتنها بهتر نشود بلکه یک ماجرای جدید تر هم به آن اضافه شود . مانند رنگ کردن شیشه پشت ماشین ها در امسال.
خداوند غافلان را هدایت کند

آنقدر از صدام این غول سیبیلوی پوشالی بدم میاد که نمیخواستم چیزی در موردش بنویسم. اما یاد شهریور امسال افتادم. تو هفته دفاع مقدس یه سر به گلزار شهدا زدم. پنجشنبه هم بود. و مصادف شده بود با روز قباروبی مزار شهدا. همه خانواده شهدا هم آمده بودند. چه حال و هوایی بود. انگار که بیست سال پیش بود. مثل حال و هوای جنگ. دقیقا همانطوری که توی فیلم ها است. همون حال و هوایی که همیشه دوست داشتم برای یه لحظه هم که شده تجربه کنم. نمیدونم چرا اینقدر حوصله داشتم. تمام گلزار و دیدم. نزدیک به 5 ساعت اونجا بودم. علاوه بر دوربین خودم دوربین حرفه ای دوستم هم دستم بود و کلی عکس و فیلم از اون روز دارم. چه بچه هایی بودن. واقعا حیف شد ....
شیخ آلو، سید احمد پلارک(همان شهیدی که به خاطر عطرآگین بودن مزارش معروف است.ق26،ر32،ش22 ) محمد جهان آرا، حاج محمد ابراهیم همت، چمران(البته اون اصلیه، نه اون تقلبیه که مردم بهش رای دادند)، ....
چه لحظه های پر دردی بود. وقتی میبینی یه پیره زن مظلوم روی یه قبر افتاده و داره هق هق گریه میکنه و با یکی یه دونه پسرش درد و دل میکنه. داره بهش یاداوری میکنه که چند روزه که ندیدتش. چقدر دلش براش تنگ شده. از دیگران پیشش گله میکنه. ...
وقتی که داری توی گلزار راه میری و میبینی روی یه قبر نوشته " شهید گمنام، فرزند روح الله " .
واقعا صحنه های دردناکی بود. هر کاری کردم نتونستم جلوی گریه ام و بگیرم. ....
وقتی صدام و دیدم که طناب دار در گردنش است و مثل سگ ترسیده و آماده است که به قعر جهنم بره خیلی دوست داشتم تلوزیون " ممد نبودی ببینی ... " و پخش کنه ...
عمومي ترين نام جهان محمد است!!
اسم قاره ها با همان حرفي كه آغاز ميشود پايان ميابد!!
شما نميتوانيد با حبس نفستان خود كشي كنيد!!
محال است آرنج دستتان را بليسيد!!
وقتي عطسه ميكنيد مردم به شما عافيت باش ميگويند چون قلب شما به مدت يك ملنيليونيم ثانيه ميايستد!!
خوكها به دليل فيزيك بدني قادر به ديدن آسمان نيستند!!
فندك قبل از كبريت اختراع شد
۱. احمدی نژاد که به لرستان سفر کرده بود . پشت تریبون فریاد میزنه " انرژی هسته ای ..." مردم هم جواب میدند :" ورو وخواب خسته ای .... " ![]()
۲. احمدی نژاد به چین سفر میکنه و در سخنرانی میگه : " ما آمریکا را میزنیم . اسرائیل را میزنیم . انگلیس را میزنیم . .... " در همین حین مردم فریاد میزنند " صل علی محمد ... روح بروس لی آمد ..." ![]()
۳. شیخ اصلاحات هم بی نصیب نمانده :حاج آقا کروبی در مراسمی در حال سخنرانی بودند و میفرمودند :" ما آمریکا را میگیریم . اسرائیل را میگیریم . افغانستان و عراق را هم میگیریم ...." در همین حال مردم : " تکبیر . تو آنتنی کروبی. ماهواره ای کروبی . ریسیوری کروبی . عمامه رو بچرخون ... ترکیه هم میگیری ..."
نتایج اخلاقی :
الف) والا ما هم بچه بودیم . اون موقع فرق آقای هاشمی و خامنه ای رو هم نمیدونستیم . حالا اینا جوک که میسازند هیچ. حواسشون هم هست که الان کدوم حزب رو کاره و در مورد کی باید جوک بسازند
ب) البته بهتر شده که بچه ها از جوک های بی ادبی به سمت جوک های سیاسی میل کردند. البته این پدیده شوم اس ام اس همه را در برگرفته . حتی این طفل معصوم ها را.
ج) این قضیه باز هم در صحنه بودن مردم ایران را ثابت میکند. هنوز هم در صحنه اند. چه خرد سال . چه میان سال. چه .... . اصلا هم مهم نیست چرا و چگونه در صحنه باشند . ولی همچنان در صحنه اند .
پارسال چند روز مانده به شب یلدا دانش اقباشاوي، یکی از بهترین دوستانم به من زنگ زد و ازمن خواست که در برنامه اي كه مجله چلچراغ براي شب يلدا ترتيب داده با آنها همكاري كنم . در ضمن سيد محمد خاتمي هم مهمان افتخاري اين مراسم بود. ازآنجايي كه دانش را مي شناختم و ميدانستم كه حتما برنامه باحالي درست كرده با كمال ميل پذيرفتم و قرارد شد كه يك روز قبل از جشن همه به سالن جشن برويم براي تمرين. سالني كه براي جشن در نظر داشتند در فرهنگسراي بهمن واقع در ميدان كشتارگاه بود . در آنجا اول دوستاني را ديدم كه حداقل شش ماهي بود كه نديده بودمشان. بعد از چاقسلامتي و حال و احوال و صحبت راجع به انتخابات و معجزات احمدي نژاد ... دانش در مورد قسمتي از برنامه كه به عهده ما بود صحبت كرد و معلوم شد كه يك پرچم ايران در ابتداي ورود حاضرين در مقابل درب ورودي گذاشته ميشود كه شركت كنندگان جشن كه درصد بالايي از آنها را جوانان تشكيل ميدهند آن را امضا ميكنند و در پايان مراسم اين پرچم توسط گروه ما به خاتمي اهدا ميشود . خيلي خوشحال شدم، و وقتي فهميدم كه قرار است اين پرچم را من به خاتمي اهدا كنم خوشحالتر هم شدم. دانش كه كارگردان اين قسمت از مراسم بود بچه ها را به گونه اي انتخاب كرده بود كه ظاهر آنها متشكل از تمامي گروه هاي نسل سومي جامعه باشد . به طوري كه من، يك پسر ژيگول و ناديا، دختر محجبه . محمد نخعي، پسر حزب اللهي. پريش، دختر ژيگول . ضها مزروعي، دختر با لباس رسمي . محمد توحيدلو، پسر با لباس رسمي بودند. قرارمان هم اين بود كه با شروع سرود " اي ايران اي مرز پر گهر ..." گروه به صورت رژه مانند به سمت سن حركت كند و در روي سن پرچم تا شود و محمد توحيد لو آن را روي دستان من قرار دهد و ضها مزروعي هم يك دسته گل ياس روي آن بگذارد و من و ناديا گل و پرچم را به خاتمي اهدا كنيم. همه چيز عالي بود . نه تنها ما بلكه بقيه هم همه چيز را خوب برنامه ريزي كرده بودند . كاملا پيش بيني ميشد كه همه برنامه ها در روز مراسم به خوبي انجام شود . ياد محمد اناري هم به خير كه هنگام تمرين به ما خيلي حال داد و خستگيمان را در آورد . خدايش بيامرزد. روز مراسم شد، ما از صبح در فرهنگسرا بوديم و به بچه هاي چلچراغ هم براي آماده سازي سالن كمك ميكرديم . برنامه شروع شد و ما هم پيش بچه هاي چلچراغ از برنامه هاي زيباي آن شب لذت ميبرديم. مخصوصا كليپ زيبايي كه از عكسهايي كه حجت سپهوند كه از خاتمي گرفته بود،و توسط شهرام مكري ساخته شده بود، يكي بهترين بخشهاي مراسم بود . كه در هنگام پخش آن من دقيقا جلوي خاتمي بودم و اشكهاي او را ميديدم . هرچه زمان ميگذشت استرس بچه ها بيشتر ميشد. كاملا توي چهره آنها ملوم بود. فقط ضها مزروعي بود كه به خاطر اينكه قبلا چندين بار خاتمي را ديده بود زياد استرس نداشت . البته استرس او بيشتر به خاطر عكاس ها بود . من هم دو بار تجربه ديدن خاتمي را داشتم . يكي در زمان ستاد سيمرغ و ديگري در همايش سلام خاتمي بود . به همين خاطر من هم زياد استرس نداشتم . ديگه نوبت ما شده بود . در ضلع شرقي سالن، آرايش خود را با پرچم گرفتيم . واي چقدر امضا ... چه جملاتي رو آن نوشته بودند ... دلم نميخواست آن را به كسي بدهم . حتي خاتمي .. قبل از جشن و در روز تمرين منصور ضابطيان كه مجري برنامه هم بود نكته جالبي را گفت . كه قرار بود ضابطيان به خاتمي بگويد "آقاي خاتمي لطفا چشمهايتان را ببنديد ..." و وقتي خاتمي چشمهايش را بست نور سالن گرفته شود . بعد ضابطيان به خاتمي بگويد كه " حالا لطفا چشماتون رو باز كنيد " كه خاتمي هم چشمهايش را باز كند و ضابطيان پشت سر هم بگوييد باز كنيد و خاتمي هم جواب دهد باز است . كه ضابطيان بگويد" اگه چشماتون بازه پس چرا چيزي رو نميبينيد" . كه براي آن لحظه نكته خنده داري بود . اما وقتي در شب جشن، ضابطيان گفت كه چشمهايتان را ببنديد و خاتمي چشمهايش را بست و نور سالن گرفته شد ... محافظان خاتمي يك نور قرمز روي سن انداختند و ديگر تيكه ضابطيان خنثي شد ... خاتمي كه چشمهايش را بازكرد، سرود اي ايران شروع شد و ماحركت كرديم . سالن خاموش بود و فقط يك نور روي پرچم افتاده بود . خاتمي تا چشمش به پرچم خورد گفت " به به ..." كه با اين كلمه همه ما يك انرژي مثبت گرفتيم . مردم هم كه هميشه در صحنه اند سرود را مي خواندند و دست ميزدنند. هيجان خاصي سالن را گرفته بود. به روي سن رفتيم و طبق برنامه پزچم تا شد و ضها دسته گل را روي آن قرار داد و و محمد توحيد لو آن راروي دست من گذاشت و وقتي خواست بچرخد به من خورد و تعدادي از گلها ريخت كه من هم با تكون دادن سرم ناراحتيم را نشان دادم . بعد پيش خاتمي رفتيم و خاتمي پرچم را گرفت و گلهاي ياس را كه به آرامي روي پرچم خوابيده بودند، را بو كرد . من را بوسيد.عجب حس غريبي داشتم . يك چيزي ميگفت كه آخرين بار است كه او را از نزديك ميبينم . بي اراده اشكهايم جاري شدند . دوست داشتم زمان بايستد و هرگز جلو تر نرود . حيف .... و با دست هايش روي شانه ناديا زد ( .... البته گفت خيلي دوست دارم شما را هم ببوسم اما نميتوانم ...
) بعد هم من جمله اي را كه بايد ميگفتم را به خاتمي گفتم كه " اين پرچم را به نمايندگي از تمام جوانان ايران به شما هديه ميدهيم و مطمئن هستيم كه به خوبي از آن مواظبت ميكنيد " بعد بايد به عباي خاتمي بوسه ميزدم كه هنگام اينكار، خاتمي به من گفت "مواظب باش شكلاتي نشي ...." (خودمانيم خاتمي از وقتي كه رئيس جمهوري را گذاشت كنار دست به شوخي و بغل كردن و بوس كردنش خيلي خوب شده ها ... ![]()
) بعد دور خاتمي جمع شديم و عكسهاي ياد بود را گرفتيم . اصل ماجرا .... بعد از آن من، يكي- دو دقيقه وقت پيدا كردم كه با خاتمي حرف بزنم. اول اينكه گفتم براي كانديد شدن او براي دبير كلي سازمان ملل امضا جمع ميكنيم كه باز هم مخالفت كرد . بعد از او يك يادگاري خواستم ... و به انگشتري كه سنگ فيروزه روي آن است اشاره كرم ... درجا فهميدم كه چه حرف مزخرفي زدم و ميخواستم سريع حرفم را پس بگيرم ... اما با خنده پدرانه او مواجه شدم كه با شوخي گفت : "عباي شكلاتي و نميخواي ؟...
" و گفت قابل شما را ندارد. اي كاش همه دنيا براي من بود و به شما جوانان ايران هديه ميدادم . اما از شانس بد من وقتي كه مي خواست انگشتر را بيرون آورد كه به من بدهد ... محافظان او ما را به پايين سن راهنمايي كردند . اما خاتمي من را با لحن " خوش تيپ .." صدا زد و گفت بعد از مراسم بيا و بگير ... بال درآوردم ... خيلي خوشحال شدم و ثانيه شماري ميكردم كه تمام شود ... اما .... وقتي مراسم تمام شد خبرنگار ها و عكاسها خاتمي را دوره كردند و به همين خاطر او را ازدر پشتي بيرون بردند و داغ انگشتر را تا همين لحظه بر دل من گذاشتند .... ![]()

آخرین باری که استاد را از تلوزیون مشاهده کردم ، در برنامه عبور شیشه ای بود
آنجا قول داد که برای حمایت از کودکان معلول آهنگی بسازد ،
استاد ، خلف وعده ؟!....

اما یه نکته قابل تامل .... یکی از دوست های ارمنی خودم رو تو خیابون دیدم . بعد از حال و احوال و این طرف و اون طرف گفت و بحث در مورد انتخابات و خبر های روز و این طرف و اون طرف ، حرف این اتفاق و این تصمیم دولت پیش اومد و گفت " بابا پس ما چه کار کنیم ؟؟؟ "
شما بگین جوابش چی بدم !!!!

امروز دومین روزی بود که به ستاد انتخاباتی ائتلاف اصلاح طلبان سر می زدم . همه چیز رو به راه بود . دختر ها و پسرها مشغول خندیدن بودند. اونهایی که قدیمی بودند خاطرات پارسال را تعریف می کردند. اونهایی که جدید بودند هم داشتند درس عبرت میگرفتند. یکی دنبال شوهر بود و دیگری دنبال زن. یکی از خاطرات انجمن می گفت و دیگری وصف سیر و سلوک خد ر میان پسرهای دانشگاه که چه کسایی از او خاستگاری کردند. هر ۱۵ دقیقه یکبار هم زنگ به آبدار چی که این چایی ما چی شد؟؟؟ جالب تر از همه دعوای این وری ها با اون وری ها بود . آخه میدونید !!! امسال تو ستاد این وری اون وری داریم. اونا فحش میدن اینا میشنوند اینا فحش میدن اونا میشنوند. اون وقت می خواهند فرا حزبی عمل کنند و چمیدونم از خاتمی بگذرند و ائتلاف کنند و ..... ای بابا . همه چیز جور است به غیر از بچه های با مطالعه و قوی ، به غیر از فعالیت ستادی ، به غیر از کار تشکیلاتی ، به غیر از تبلیغات ، به غیر از بودجه ، به غیر از ائتلاف و نهایتا ... به غیر از رای مردم
ای وای بر این اصلاح طلب ها ... ای وای بر این مشارکتی ها که نمیدانند چه ضرری به خودشان میزنند. کاش یه سری به ستاد های همسایه میزدند . اقلا وقتی که شکست خوردند دیگه دنبال دلیل شکستشان نباشند .
اسم فیلم "بهار، تابستان، پاییز، زمستان، ... و دوباره بهار " بود. آره خیلی اسم جالبیه. یکی از بهترین فیلم هایی بود که تا به حال دیدم. جالبه که ساخت کشور کره بود. جریان آن هم درباره ی یک راهب بودایی و اتفاقاتی که برای آن می افتد است. بهار مصداق دوران کودکی، تابستان مصداق جوانی، پاییز مصداق میانسالی، و زمستان مصداق بزرگ سالی است. یک فیلم کاملا هنری که توی اون اصلا نباید انتظار دیدن براد پیت و تام کروز و محمد گلزار و .... داشته باشی .
داستان روی محور اشتباهات انسان در دوران های مختلف زندگی میچرخه . که توی این فیلم بزرگترین این اشتباه عاشق کسی شدن که لیاقت آن عشق را ندارد ، است.
البته نقد این فیلم با آقای دکتر حسن بلخاری بود که از نظر علمی بسیار قوی بودند. واقعا پس از شنیدن صحبت های ایشان تازه فهمیدیم که چه خبر بوده . اما حیف که به قول خودشان وقت به اندازه کافی نبود و بسیاری از نکات به علت کمبود زمان ناگفته ماند.
البته وقتی من توی نت دنبال این فیلم میگشتم فهمیدم که سانسوری هم داشته . البته فکر نکم زیاد مهم بوده باشه. ولی لازم بود بگم
من توصیه میکنم یه زنگ به سروش سیما بزنید و این فیلم رو البته با نقد اون حتما بگیرید و ببینید. میدونم که نمی ارزه (هر فیلم بدون نقد با هزینه پیک ۷ هزار تومان ) ولی این دفعه به ضررش می ارزه
سایت فیلم" http://www.sonyclassics.com/spring

آخه میدونی این از همون نوع حقوق بشرهاست که دقیقا توی کشور های حامی حقوق بشر رعایت میشه . کاش دلم میومد و میگفتم دیگه تو کجاها با دانشجوها اینجوری رفتار میشه. کجاها ۱۸ تیر اتفاق میفته. کجاها به نام حسین (ع) و فاطمه زهرا (ع) بچه های نخبه دانشگاه را از طبقه سوم پرت میکنند پایین. آقا مصطفی ایراد نداره... این نیز بگذرد
از آن روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم ، صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد، گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود ...
اما نکته قابل تامل اینه که اگه یادتون باشه پارسال در ۱۶ آذر یادتون هست چه رفتاری با خاتمی کردند. یعنی کردیم؟ یادتون هست داد میزدیم " دروغ بسه دیگه . دروغ بسه دیگه " و لبخند مهرورز او یادتون هست؟ حالا چرا کسی سراغ این مدعیان مهرورزی نمیره ؟ چقدر دوست داشتم امروز تو همون سالن میشنیدم "دروغ بسه دیگه "
ستاد نسیم رو که یادتون میاد(اگه نمیاد اصلا مهم نیست) یه سری از این بچه ها یک گروهی به سرپرستی آقای رمضان زاده( سخنگوی اسبق دولت ) راه انداختن که اسمش به احتمال زیاد قراره صبا بشه . و این گروه قراره یک سری فعالیت های از پیش تعیین شده را در زمان انتخابات انجام دهند .
امروز در ستاد جلسه ای با حضور آقای رمضان زاده و آقای تاج زاذه و آقای عطریانفر و ما ( عده ای از نسیمی ها ) برگزار شد . که مهمان های همچون حنیف مزروعی و آرش غفوری وابوذر معتمدی و آقای میرلوحی نیز تو این جلسه بودند . بچه ها یک خلاصه از برنامه ای که برای انتخابات دارند رو برای آقای تاج زاده توضیح دادند تا ایشان برای فراهم کردن بودجه دست بکار شوند . ایشان هم تا قسمتی قول دادند. البته از نوع قول های خسیسانه ی اصلاح طلب ها.
آرش و حنیف هم در مورد فعالیت مجازی و بدست آوردن آرا در فضای مجازی اینترنت برنامه هایشان را گفتند . رو هم رفته مثل اینکه این دفعه این ستاد داره با مشت پر به عرصه انتخابات میره ولی این کافی نیست به قول آقای تاج زاده مثل اینکه ما همه چیزمون درسته و همه امکانات داریم فقط رای مردم را نداریم . ولی فکر کنم این سری نتیجه بهتری بگیریم. البته قرار شد وبلاگ ها هم ساماندهی شوند . حالا این چیزی است که برای توضیح کامل باید سراغ حنیف مزروعی بریم .
البته یه سری بچه بازی ها را دوباره تو محیط ستاد دیدم . امیدوارم این بچه ها دست از سر اصلاح طلب ها و ستاد و انتخابات بردارند . انشاء الله
تمام.
حتما به وبلاگش سر بزنید . چیزهای خوبی برای گفتن داره
دیروز در یک اقدام جالب مسئولین فرهنگی دانشگاه فیلم آخر بهمن فرمان آرا به نام یک بوس کوچولو با بازی زیبای رضا کیانیان و جمشید مشایخی و هدیه تهرانی و جمشید هاشم پور و فاطمه معتمد آریا و فخری خوروش را در تالار علامه رفیعی اکران کردند. کیفیت فیلم و صدای آن خیلی خوب بود اما به علت شرایط جوی ( رعد و برق ) دو بار برق سالن رفت و فیلم قطع شد اما روی هم رفته کار خوبی بود و نشان داد که مسئولین دانشگاه به جز مسابقات شوت یه ضرب رباتها کار دیگری هم بلد اند.
فیلم خیلی خوب بود مخصوصا اینکه سانسور هم نشده بود . فیلم که به اتمام رسید جلسه پرسش و پاسخ با حضور خود فرمان آرا آغاز شد. جو کاملا صمیمی بر مراسم حکم فرما بود و شوخ طبعی های خود فرمان آرا هم به صمیمیت آن می افزود. البته مجری این برنامه که آقای لطفی بود خیلی سعی می کرد که سئوال ها را سازمان بندی کند تا جایی که اجازه نداد بچه ها سئوال شفاهی بپرسند اما خود فرمان آرا این اجازه رو به بچه ها داد و رسما مجری را کنار زد .

یک بوس کوچولو در سیر و سفر
فرمان آرا گفت ک من روی هم رفته از اکران این فیلم در سینما ها راضی هستم اما وقتی که مسئولین بنیاد سینمایی فارابی که وظیفه حفظ این اثر را دارد یک نسخه DVD فیلم را به پست DHL می دهد در یک فستیوال خارجی فیام را شرکت دهند اما راننده که ایرانی بوده و میبیند که یک بس کوچولو روی اکران است از آن یک نسخه غیر مجاز برمیدارد و در روز دوازدهم اکران نسخه غیر مجاز با زیر نویس انگلیسی در تمام ایران وجود داشت و من از این ماجرا ابراز تاسف میکنم . اما یکی از دوستان من که از مهاباد می آمد گفت که فیلم جدیدت را دیدم خیلی خوب بود بعد من گفتم که فیلم که هنوز تو مهاباد اکران نشده گفت تو راه تو سیر و سفر دیدم . J
روند کلی فیلم به چه صورت بود ؟
- که هر کس در جایی که برازنده اوست بمیرد که با چندین بار در خود فیلم به صورت دیالوگ و یک داستان کوتاه اشاره شد .
چرا یک بوس کوچولو ؟
- چون اگر وجدانت راحت باشد مرگ مانند یک بوس کوچولو است .
مسئله اصلی یک بوس کوچولو ؟
- چگونگی رسیدن به خط آخر است . یک زندگی با همه فراز و نشیب ها چگونه تمام میشود ؟ آیا آنطور که برازنده اوست ؟ آیا آنها که ماندند و کار کردند بهتر می میرند ؟ یا آنها که رفتند و به زندگیشان رسیدند ؟
آیا شخصیت محمدرضا سعدی با بازی رضا کیانیان برگرفته از ابراهیم گلستان است ؟
- به هیچ وجه . به خاطر چند شبا هت تصادفی نمیشود چنین استنباطی کرد . من یکی از دوستانم را دیدم که تازه از خارج آمده بود و در یک مهمانی ابراهیم گلستان را دیده بود . گلستان به او گفته بود که شنیدم فرمان آرا جدیدا یک فیلم در رابطه با من ساخته . به او جواب داد که فکر نکنم . گلستان پرسید که اسم شخصیت چی هست ؟ جواب که محمد رضا سعدی . گلستان : خوب سعدی گلستان دیگه . J خوب آخر فیلم چی میشه ؟ جواب : سعدی به ایران بر میگرده و کنار قبر پسرش میمیره . گلستان : کور خوندید من نه به ایران بر میگردم . نه میمیرم J
( باز هم چند سئوال دیگه در مورد گلستان شد که فرمان آرا گفت چقدر خوبه که این بحث خاله زنکی رو تمومش کنیم . )

قناری مرده که فردا زنده شده بود از چه چیزی نشان داشت ؟
- نشان میداد که دیشب مرگ از داان آن خانه عبور کرده و عبور آن باعث وحشت قناری شده که صبح شر حال دیشت آواز می خواند .
چرا در مورد وقایع تاریخی کشور فیلم می سازید ؟
- فیلم تاریخی اوضاع را بر هم می زند که من نمی خواهم این کار را بکنم . در ضمن ساختن اینگونه فیلم ها کلی دردسر برای گرفتن مجوز دارد . چه برسه به فیلم تاریخی . در ضمن من بودجه چنین فیلم هایی را ندارم و بهتر است همان تلوزیون که بودجه دارد به این کار بپردازد .
چرا از هدیه تهرانی برای نقش عزرائیل استفاده کردید ؟
- چون همه دوست دارند تو بغل هدیه تهرانی جون بدهند . J البته من با این کار بوس را به سینمای ایران وارد کردم .
فیلم بعدی شما چیست ؟
-فیلمی به نام خاک آشنا که در مرد نسل بعد از انقلاب ( نسل سومی ها ) است و تعامل آنها با نسل بعد از انقلاب و ضرورت شناخت فرهنگ این مملکت و اشنایی با آب و خاک ایران است.
در این فیلم کسی که مهاجرت کرده نکوهش شده . آیا این یک فیلم سفارشی است؟
- من نه فیلم سفارشی ساختم . نه می سازم . نه خواهم ساخت . در مورد نکوهش هم باید بگم که من وقتی فیلمم در سال 59 مجوز نگرفت به کانادا مهاجرت کردم و تا سال 69 آنجا بودم . پس خودم هم شخصیتی شبیه به سعدی دارم . پس نکوهشی در کار نبوده
به چه علت در دیالوگ شبلی و سعدی در کنار آرامگاه کوروش گفتید که " ممکنه فکر کنند که کوروش جاسوس آمریکایی هاست " ؟ ضرورتی بود ؟
- ببینید ما در فیلنامه نویسی اصطلاحی داریم به نام دستگیره . یعنی وقتی که فیلم را می نویسیم چند جمله و تیکه که اصلا نمی خواهیم در فیلم باشد را اضافه می کنیم که آن آقا یا خانم ممیز آن را ببیند و حذف کند و ما هم کلی دعوا و داد و بیداد کنیم که نباید حذف بشه و اینا .... و بالاخره فیلممون بدون هیچ حذفیاتی ساخته می شود . این هم یکی از همون دستگیره ها بوده و نمیدونم چرا ندیدنش . J

برای جشنواره امسال فیلم ندارید ؟
- باید بگم که متوجه بشید که تنها اینجا ممیز نداره . من یک پروژه ای را دو سال پیش قرار داد بستم و آن هم ساختن یک فیلم در آلمان بود با بازی گلشیفته فراهانی که به این صورت شروع می شود که گلشیفته با چادر و ساک به دست و ترشی به دست وارد آلمان میشه و اما هرچه انتظار میکشه شوهرش که در آنجا دانشجوی دکتری است به استقبالش نمی آد که وقتی خدش دنبال او میرود میبیند که شوهرش را به قتل رساندند . من قرقا بود این فیلم را 15 روز پیش ککلید بزنم اما گذشت و خانم انجلا مرکل که از حزب راست آلمان است نخست وزیر شد . به من گفتند که اگر میشه به طور واضح بگو که این آقا تروریست بوده و مسئله حجاب را هم مطرح کن و من هم هیچ اعتقادی به این جور کارها که از خارج بشینی و بگی لنگش کن را ندارم . مثل این شبکه های لس آنجلسی که هی میگن جاده را صاف کنید تا ما بیاییم . من بهشون میگم شما خودتون بیاین جاده را صاف کنید . و به آنها گفتم که من که نمی خوام بیام تو برلین یه فیلم بسازم و برا همیسه برلین زندگی کنم .
آخرین سئوال را من از آقای فرمان آرا پرسیدم که " آیا این یک ژست است که کارگردان هایی مثل شما که چند فیلم تجاری هنری می سازند و کمی هم سنشان اضافه می شود وارد ژانر معناگرا می شوند ؟ آیا فیلم بعدی شما در همین ژانر است؟"
- بهتون بگم که ما که چندین دهه است در ایران فیلم می سازیم ژانری به نام معنا گرا نداریم و این اسمی است که اونا روی این فیلم گذاشتن و من به خاطر اینکه چنین برچسبی به فیلم من نزنند فیلمم را تو جشنواره شرکت ندادم
در پایان هم آقای لطفی به نمایندگی از ما یک بوس کوچولو از آقای فرمان آرا برای خداحافظی کرد که فرمان آرا گفت ببینید من تو فیلمم هدیه تهرانی بوس کوچولو میکنه اما حالا چی نسیب من شده .
برنامه بعدی هم اعلام شد به طوری که به احتمال زیاد یک تکه نان با حضور کمال تبریزی است .
اولا باید بگم که به دلایلی دیگه نمی خواستم بنویسم . اما همان چند ماه کافی بود تا عادت کنم هرچه را که میبینم به صورت یک سوژه فرض کنم و ساعتی از روز را به آن فکر کنم و خلاصه کلی سرگرم بشم.
اما برای اینکه دیگه چنین اتفاقی نیفته میخواهم دو کار کنم :
1- این وبلاگ را تبدیل به یک وبلاگ گروهی یا به قول گروه خودمان به روزنامه صبح امروز تبدیل کنم . فعلا امین فهادان به گروه پیوسته و تا چند روز دیگه اولین مطلبش
را مینویسد . او نیز مثل خودم یک نسل سومی است و بیشتر مطالب فرهنگی مینویسد . قطعا از خواندن مطالب او لذت خواهید برد . تا چند روز آینده نیز افراد دیگری به روزنامه اضافه می شوند . راستی اگه شما هم می خواهید تو این روزنامه به ما کمک کنید تو کامنت ها بگید.
2- الان یه چند وقتیه که وبلاگ صوتی مد شده . البته به قول الپر آدم خوب نیست صدای خودشو تو اینترنت بشنوه!!! ولی به نظر من کار خوبیه . تو چند روز آیینده به جای شعر سهراب در قسمت صدای روزنامه وبلاگ صوتی خواهیم داشت .
خوب حال برسیم به پوشش ملی . دو روز پیش بود که تو 20:30 ( اخبار شبکه 2 ) دیدم تو قسمت تریبون آزاد رفتن توی دانشگاه علوم اجتماعی دانشگاه تهران و در مورد حجاب گزارش تهیه می کنند. جالب بود . میان ده پونزده نفری که ازشون سوال شد تنها یکیشون نظرش به نظر ما ها ( نسل سومی های اصلاح طلب که تعدادشون هم کم نیست ) شبیه بود و جالبی این گزارش این بود که با نشان دادن همان یک نفر با نظر 10 نفر دیگه یه حمله کوبنده به آن بنده خدا کردند که اگر یه ذره سفت تر میگرفتند حکم ارتداد بنده خدا در اومده بود . چرا؟ چون بنده خدا یه کلام گفته بود که بابا حجاب چیز خوبیه اما برا اونا که بهش اعتقاد دارند نه برا همه و هرکس در مورد لباس خود باید آزاد باشه و زوری نمیشه . تا این اخبار تمام شد من با یکی از خبرنگاران همین برنامه تماس گرفتم و گفتم که بازم حمله به امنیت ملی و فرهنگ به نام حجاب . که جواب جالبی آقای نجف زاده که باید او را بشناسید به من داد .. گفت : به نظر من تلوزیون خیلی آزاد عمل کرد و تریبون آزاد خیلی آزاد بود و چیزی که ایشان از این گزارش فهمیده بود این بود که حجاب یه چیز کاملا خوب و واجب است . اما به زور امکان نداره . حال خودتون قضاوت کنید .که اینجا یاد جمله زیبای دکتر شریعتی افتادم " اگر می خواهی به مکتبی حمله کنی از آن مکتب بد دفاع کن " . مثل اینکه خبرنگار 20:30 این جمله را خیلی خوب فهمیده. البته کامران نجف زاده فعلا تنها خبرنگاریه که به اصلاحات توجه میکنه و هنوز کلی خبر از اصلاحات تو ویژه های 20:30 آماده میکنه . بگذریم .
نمیدانم چرا در بین مسئولان ما کسی یک سفر به سمت آسیای جنوب شرقی مثل سنگاپور یا مالزی نیمیزنه. چون اگر یک بار هم اوضاع آنجا را دیده باشند این چنین طرح های فرا ذهنی را ارائه نمیدهند. در چنین کشور هایی که اتفاقا جز کشورهای اسلامی نیز هستند در خیابان شما یا خانم هایی را میبینی که بی حجاب نام دارند و مانند خانم های کشور های غربی لباس می پوشند یا خانم های محجبه ای را میبینی که با رعایت حجاب کامل در خیابان ها هستند. من دوست دارم این سوال را از نمایندگان محترم مجلس بپرسم که در چنین اجتماع هایی اسلام در خطر است یا در جامعه ای مثل ما که هرکس حجاب به او فشار می آورد آن چنان عقده خود را روی صورت و مانتو شلوار خود خالی میکند که هرکه او را ( با اینکه خیلی خانم هم هست ) در خیابان ببیند در مورد او فکر های نادرست میکند . البته بدترین این اوضاع در دانشگاه هاست . جایی که اکثریت خانم ها به این نوع حجاب اعتقاد ندارند و تلافی را سر لباس و قیافه خود در می آورند. اگر ما هم در جامعه از آزادی به گونه کشور های آسیای شرقی بهرهمند بودیم قطعا این موضوع ساده به چنین معضلی تبدیل نمیشد. و باید به آنها که پیشنهاد لباس ملی را میدهند کمی تاریخ را نشان داد که در چند دهه پیش رضا خان برعکس این کار را انجام داد و موفق نشد و باعث اعتراض بسیار زیادی از سوی مردم شد . قطعا این کار هم آبستن بسیاری از اعتراض ها و تحسنات خواهد شد. همچنین باید یادآوری کرد که در این کشور غیر از دختران مسلمان ( که درصدی از آنها به اسم مسلمان هستند و اعتقادی به فریضه های دینی اسلام ندارند ) از فرقه های دیگر مانند یهودی و زرتشتی و ارمنی و ... نیز زندگی میکنند . این بندگان خدا چه گناهی کردن؟ به هر حال باز هم این مشکل نشان داد که مسئولیت در رده کشوری و مملکتی خیلی مشکل است و تصمیم گیری از آن مشکل تر است . امیدوارم که مسئولین از این مسئله سر بلند خارج شوند.



شهرداری تهران که با اومدن آقای دکتر قالیباف بجز درست کردن شماره روند که از تبهرات آقای دکتر است در یک حرکت شایان تقدیر همایشی را در سالن حجاب برگزار کرد به نام نکوداشت شهدای ادیان الهی که حضور شخصیت هایی چون چمران ( البته نه اون خدا بیامرز، داداشش منظوره ) و سردار دکتر خلبان محمد باقر قالیباف شهردار تهران ( چه ربطی داره ؟؟؟!!!) و آقای دانشجو استاندار تهران که به گفته خودشون طی یک تماس تلفنی از سوی شخص رئیس جمهور مامور حضور در همایش بودند. و اسقف ارامنه تهران و شمال که فارسی بلد نیست و بقیه بزرگان ادیان الهی چون زریشتی، کلیمی، مسیحی و .... به این همایش رونق بخشید .
در مصاحبه ای که خود دکتر قالیباف انجام دادند نمیدونستند که چرا تا به حال این کار انجام نشده بود یا اگر انجام شده چرا اطلاع رسانی نکرده بودند . به هر حال خود ایشان از این همایش بسیار راضی بودند و اسقف ارامنه هم در مصاحبه خود گفتند که این حرکت شهرداری قابل تقدیر است .
هدف از نوشتن در این مورد باز هم همان تکرار مکررات است که آقای خاتمی در طول هشت سال حضور خود در راس (دموکراتیک) نظام بار ها به آن اشاره کردند که همکاری همه حزب ها و دسته ها با هرگونه ایده و عقیده باعث رشد و پیشرفت و مهمتر از همه اعطلای نام ایران ( که خون خیلی از برادران و خواهران ما نهال آن را آبیاری کرده است) میشود .
طرف صحبت من آنهایی است که الآن قدرت و از دست دادند ( مثلا) و تنها وقتی همکاری میکنند که دوباره عقایدشان بر جامعه حاکم شود . اما این اصلا به نفع جامعه و کشور ما نیست . یادمان باشد که ما ایرانی هستیم . اولین تعلق ما ایرانی بودنمان است بعد از آن به دین و حزب و دسته ای تعلق داریم . پس بهتر است که به این اختلافات پایان دهیم و ذهنمان را پر از عطر گفتگو بین تمدنهایمان کنیم فضایی که تنها شش ماه است که متولی آن از ما دور شده .
وطرف دیگر سخن من کسانی هستند که امروز در راس هستند چه دموکرات و چه .... بهتر است یادمان باشد بقیه ادیان هم الهی هستند و از جانب او آمده اند . و یادمان نرود که نباید خدا طوری دوست داشته باشیم که خودمان دوست داریم این همان سخن اوست " لا اکراه فی الدین "
شاید که درست شود .....
الآن بورس عینک تقلبی را میتونید تو دانشگاه ها مخصوصا دانشگاه آزاد پیدا کنید . خیلی جالب . قدیم هرکی عینک آفتابی میزد یه چهره خاص بود . الآن هرکی نمیزنه با بقیه فرق داره . اگر یه نفر از خارجه ( اونور آب ) پاشه بیاد با خودش میگه همه انا داداشن مثل اینکه ؟ آخه شبیه هم اند دیگه . تقصیر نداره از خدا بی خبر .....

حوالی ساعت چهارده چهارشنبه بود که برای رفتن به دانشگاه به ترمینال شرق رفتم . منتظر دوستم بودم که با هم برویم . اما دیدم یه عده که معلوم بود با هم فامیل اند یا دوست و آشنا هستند کنار اتوبوس ها جمع شدند. خیلی جالب بود . تعدادی گریه میکردند. چند نفر فیلم و عکس میگرفتند . هرکس طوری مشغول بود. چند دقیقه گذشت. تعدادی از آنها سوار یک اتوبوس شدند و با ذکر و صلوات حرکت کردند. مطمئن شدم که به یک زیارتی سفر میکنند . به مشهد شک بردم . بعد از دقایقی یک پیرمرد خوش سیما و تمیز ( واقعا یک حاجی ) آمد و کنار من نشیت . من روی کنجکاوی از او پرسیدم : میدونید کجا میرند؟ او هم با یک چهره مهربان گفت : کربلا . من گفتم شما نمیرید . ناگهان بغضی که معلوم بود مدت زیادی است در گلویش گیر کرده بود ترکید و با گریه گفت : باید بطلبه ! طلب کردنش شرطه . پسرم و عروسم و طلبیده . اما من و ... من که دیدم خیلی ناراحت شده برای مدتی چیزی نگفتم . بعد خودش پرسید شما دانشجو هستید . من هم که همیشه آماده پر حرفی هستم از سیر تا پیاز چند سال اخیرم و گفتم . خوشش آمد . مخصوصا از اینکه تو امور سیاسی فعال هستم . از من پرسید اگه رای میدادی به کی رای میدادی ( J ) . که باز هم پر حرفی من در مورد ستاد ( ستاد انتخاباتی دکتر معین ) شروع شد . از من در مورد معین پرسید . برایش جالب بود که معین چین شخصیتی دارد. اصلا به قول خودمون نمیدونست معین کی بوده ( معین نمنه دی ! ) گفت که من از اول انقلاب از آقای هاشمی راضی ام و بدون اینکه ببینم دیگر کاندیداها کی هستند به ایشان رای دادم . خدا کند آنهایی که به آقای احمدی نژاد رای دادند اینطور فکر نکرده باشند. از او درباره خاتمی پرسیدم . نظر خاصی نداشت فقط میگفت که نمیدونم چرا او را الکی گنده میکنند. اگر اول انقلاب هم از این سوسول بازی ها بود حتما آقای جنتی هم اینقد معروف و دوست داشتنی بود . از او در مورد نظر آقای جنتی راجع به حکومت اسلامی ( نظری که بیشتر مربوط به آقای مصباح یزدی است ) پرسیدم . گفت که نمیدانم والا ولی حتما ایشان یه چیزی میدانند که میگند . حتما صلاح ما در این است . شاید از این طریق زودتر به ظهور آق امام زمان برسیم . در مورد فساد جامعه از او پرسیدم . گفت من در مورد شخص خاصی نظر نمیدهم امابهتر بود آقای خاتمی به جای تشویق جلوی این قرطی بازی ها ( املایش را نمیدونم ) را میگرفت تا جامعه به این فساد کشیده نشود . در آخر هم به من توصیه کرد که کوهایم را کوتاه کنم تا ظاهر بچه مسلمون تری به خود بگیرم .
بعد حاج خانم و بچه ها را صدا زد و از من خدا حافظی کرد و رقت .
اطناب نکنیم . چه خوب بود که سران دولت جدید ( کریمه) اندکی از شیوه آقای خاتمی رئیس جمهور اسبق پیروی می کردند . سیستم تنش زدایی . سیستمی که به ما اجازه داد چندین سال بدون هیچ تهدیدی به فعالیت ها و تحقیقات خود ادامه دهیم . تا اکنون که به مرحله بهره برداری رسیدیم. حال تصمیم شورای حکام یک تصمیم سرنوشت ساز برای جهان و خصوصا ایران است که تمامی اتفاقات آتی را تحت الشعاع خود قرار میدهد.
در این میان وحدت ملی بهترین راه مبازه با استعمارگران است. اینجاست که باید از باند و جناح و حزب دست بکشیم و تنها اعتلای ایران برایمان مهم باشد. چیزی که خاتمی هشت سال گفت و گفت و گفت اما متاسفانه .....
باید منتظر باشیم ببینیم که چه میشود ...

احمد شاملو یک داستان جالب دارد که در سال های دور عده ای که از هنرمندان صدا هستند . این داستان را به صورت یک داستان رادیویی ضبط کردند. کاری بسیار جالب است . حتما گوش کنید.
این هم لینک برای DOWNLOAD این داستان زیبا .